خرید بک لینک

آشنايي با امام زمان(عج)

سالظهور:
امام صادق عليه السلام بنا بهروايت شيخ مفيد، فرموده است: (لا يخرج القائم إلاَّ في وتر من السنين سنه إحدى أوثلاث أو خمس أو سبع أو تسع) قائم عليه السلام خروج نمي کند مگر در سالهاي فرد: سالاول، يا سوم، يا پنجم، ياهفتم، يا نهم. واز امام محمد باقر عليه السلام روايت است:(يقوم القائم في وتر من السنين: تسع، واحدة، ثلاث، خمس) قائم عليه السلام درسالهاي فرد قيام مي کند: نه، يک، سه وپنج.
روز ظهور:
شيخ مفيد نقل مي کند که امامصادق عليه السلام فرمود: (ينادى باسم القائم في ليلة ثلاث وعشرين (أي من شهر رمضانکما في الروايات الأخر) ويقوم في يوم عاشورا وهو اليوم الذي قتل فيه الحسين بنعلي، لکأنّي به في اليوم العاشر من المحرَّم قائماً بين الرکن والمقام، جبرئيل عنيمينه، ينادي: البيعة لله فتصير إليه شيعته من أطراف الأرض تطوى لهم طيّاً حتَّىيبايعوه فيملأ الله به الأرض عدلاً کما ملئت جوراً وظلماً) ندائي به اسم قائم درشب بيست وسوم (يعنيدر ماه رمضان آن طور که در روايات ديگر آمده) خواهد بود. او در روز عاشورا قيام ميکند. وآن روزي است که حسين بن علي عليهما السلام کشته شد. گوئي او را مي بينم که در دهم محرم بين رکنومقام ايستاده وجبرئيل از سمت راست او ندا در مي دهد: بيعت براي خداست. با اين نداشيعيان او از اکناف عالم در حالي که زمين در زير پاهايشان در نور ديده مي شود، بهسوي وي مي شتابند وبا او بيعت مي کنند. خداوند به واسطه او زمين را مالامال از عدلمي سازد همانگونه که ازجور وظلم پر شده باشد. در کتاب خصال از امام جعفر صادق عليهالسلام روايت شده که فرمود: (يخرج قائمنا أهل البيت يوم الجمعة) قائم ما اهل بيتدر روز جمعه ظهور مي نمايد. در روايت ديگر هنگام ظهور، روز شنبه گفته شده. امکاندارد بين اين دو را چنين جمع کرد که ظهور حضرتش ابتدا در روز جمعه باشد وبيعتشيعيان با او بين رکن ومقام در روز شنبه واقع گردد. کما اينکه امام محمد باقر عليهالسلام فرموده اند: (کأنّي بالقائم يوم عاشورا يوم السبت قائماً بين الرکن والمقامبين يديه جبرئيل ينادي البيعة لله) گوئي قائم عليه السلام را مي بينم در روزعاشورا، روز شنبه که بين رکن ومقام ايستاده است وجبرئيل در برابرش ندا سر مي دهد:بيعت از آن خداست. مهذب ابن فهد وديگران به اسانيد خود از امام صادق عليه السلامروايت کرده اند: (يوم النيروز هو اليوم الذي يظهر فيه قائمنا أهل البيت وولاة الأمرويظفره الله تعالى بالدجّال فيصلبه على کناسة الکوفة) روز نوروز روزي است که قائمما اهل بيت وواليان امر در آن ظهور مي کنند. خداوند او را بر دجال پيروز مي سازدووي را در کناسه کوفه به دار مي کشد.
مکان ظهور:
در علامات ظهور بيان شد کهسفياني از بيابان يابس به سوي فلسطين هجوم مي آورد ودمشق، فلسطين، اردن، حمص، حلبوقنسرين را فتح مي سازد. در مقابل او، اصهب وابقع در شام به قصد دست يابي به حکومتبا وي به پيکار مي پردازند، اما با شکست مواجه شده وکشته مي گردند. سپس سفيانيهمتي ندارد جز تسلط بر آل محمد عليهم السلام وشيعيانشان. براي نيل به اين مقصود،دو سپاه يکي به مدينه وديگري به عراق گسيل مي دارد. سپاهي که عازم مدينه شده، خودرا که به آنجا مي رساند، سه روزه آنجا را غارت مي کند. مهدي عليه السلام که در مدينهاست، به سوي مکه رهسپار مي شود. فرمانده لشکر سفياني، گروهي به دنبال ايشان مي فرستدکه در بيداء به زمين فرو مي روند. اما سپاهي که متوجه عراق گشته، در کوفه فرود ميآيد وشيعيان آل محمد را يا از دم تيغ مي گذارند، يا به دار مي آويزد ويا اسير ميسازد. آنها سپس از کوفه عازم شام مي شوند. اما سپاه حق جويان از کوفه به سوي آنانشتافته وهمگيشان را به خاک وخون مي کشند واسيران وغنائم را از ايشان باز پس ميستانند. اما مهدي عليه السلام بعد از آنکه به مکه رسيد، اصحابش گرد وي را ميگيرند. آنان سيصد وسيزده تن به شمار رزم آوران بدر هستند. چون اين تعداد نزد اوجمع مي شوند، امرش را آشکار مي سازد وآنان را در ذي طوي در انتظار خود باقي ميگذارد. سپس مردي از اصحاب خود را به سوي اهل مکه مي فرستد وايشان را به ياري خويشفرا مي خواند. اما آنها اورا بين رکن ومقام به قتل مي رسانند. او همان نفس زکيهاست. اين خبر به مهدي عليه السلام مي رسد. پس با اصحاب خود از طريق عقبه ذي طول بهسوي مکه ره مي سپرد تا به مسجد الحرام مي رسد وآنجا در جنب مقام ابراهيم چهار رکعتنماز مي گزارد. سپس پشت خود را به حجر الاسود تکيه داده وبراي مردم چنان خطبه ايمي خواند که هيچ کس نظيرش را نشنيده باشد. روايت شده که اولين سخن او اين آيه است:(بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) باقي مانده (حججالهي) براي شما بهتر است اگر باور داريد. سپس مي گويد: (أنا بقية الله في أرضه) منباقي مانده خدا در زمين اش مي باشم. روايت ديگر بيانگر آن است که او بين رکنومقام به نماز مي ايستد، وبعد از آن باز مي گردد، وهمراه او وزيرش مي باشد.

او پشت به خانه کعبه مي دهد وچنين نداي ياري خواهيبلند مي سازد: (يا أيّها الناس إنّا نستنصر الله ومن أجابنا من الناس أو وکلّ مسلمعلى من ظلمنا وإنّا أهل بيت نبيّکم محمّد ونحن أولى الناس بالله وبمحمّد صلَّىالله عليه وآله، فمن حاجّني في آدم فأنا أولى الناس بآدم، ومن حاجّني في نوح فأنا أولىالناس بنوح، ومن حاجّني في إبراهيم فأنا أولى الناس بإبراهيم، ومن حاجّني في محمّدفأنا أولى الناس بمحمّد، ومن حاجّني في النبيّين فأنا أولى الناس بالنبيّين، أليسالله يقول في محکم کتابه: (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَإِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ * ذُرِّيَّةًبَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ). ألا ومن حاجّني في کتاب اللهفأنا أولى الناس بکتاب الله، ألا ومن حاجّني في سُنّة رسول الله فأنا أولى الناسبسُنّة رسول الله) اي مردم، ما وهر که ما را اجابت کند يا هر مسلماني از خدا برکساني که بر ما ستم کنند ياري مي طلبيم. ماخاندان پيامبرتان محمد صلى الله عليه وآله هستيم. ما شايسته ترين خلق به خدا ومحمدصلى الله عليه وآله هستيم. هر که درباره آدم با من محاجه دارد، من سزاوارترين مردمبه آدم هستم. هر که درباره نوح با من محاجه دارد، من سزاوارترين مردم به نوح هستم.هر که در باره ابراهيم با من محاجه دارد، من سزاوارترين مردم به ابراهيم هستم. هرکه در باره محمد صلى الله عليه وآله با من محاجه دارد، من سزاوارترين مردم به محمدهستم. هر که درباره پيامبران با من محاجه دارد، من سزاوارترين مردم به پيامبرانهستم. آيا اين سخن خداي متعالى نيست که در کتاب محکم خود مي فرمايد: خداوند آدمونوح وآل ابراهيم وآل عمران را بر جهانيان برگزيد. اينان خانداني مي باشند که برخياز (نسل) برخي ديگرند، وخداوند شنواي داناست هان هر که از کتاب خدا، از من دليل ميخواهد، من سزاوارترين خلق به کتاب خدا هستم. هان، هر کس در سنت رسول خدا با منمحاجه دارد، من سزاوارترين مردم به سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله هستم. بعد ازاين سخنان، اصحابش که سيصد وسيزده نفرند، بين رکن ومقام با او بيعت مي کنند. چونسپاه او تکميل شده وبه ده هزار نفر برسد، از مکه قيام جهاني خود را آغاز مي کند.روايت شده که چون قيام نمايد، هيچ معبودي غير خداوند عزَّ وجلَّ باقي نمي ماند مگرآنکه آتشي بر آن فرود مي آيد وآن را مي سوزاند. وآن قيام نخواهد بود مگر بعد ازغيبتي طولاني، تا خداوند بداند چه کسي در غيبت او را اطاعت مي کند وبه وي ايمان ميآورد.
ودايع امامت:
روايت شده که او از مدينه به سوي مکه مي آيد در حاليکه ودايع بازمانده از رسول خدا را به همراه دارد. آن ودايع عبارتند از: شمشير،زره، عمامه، عبا، پرچم عصا، اسب، زره وزين مرکب. پس حضرتش شمشير آن جناب موسوم بهذوالفقار را حمايل ساخته، زره آن حضرت به نام سابغه را بر تن کرده، پرچمش سحاب رابه اهتزاز در آورده، عبا را بر دوش افکنده، عمامه را بر سر نهاده وعصا را در دستمي گيرد واز خداوند اذن ظهور مي طلبد. در روايتي چنين آمده است: (إنَّ له علماًإذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه وأنطقه الله عزَّ وجلَّ ونادى: اُخرجيا وليّ الله فاقتل أعداء الله. وله سيف مغمَّد فإذا حان وقت خروجه اقتلع ذلکالسيف من غمده وأنطقه الله عزَّ وجلَّ فناداه: اُخرجيا وليّ الله فلا يحلُّ لک أن تقعد عن أعداء الله) او پرچمي دارد که هر گاه هنگامظهور فرا رسد، آن پرچم به خودي خود گشوده مي گردد، خداوند صاحب عزت وجلال آن را بهسخن در آورده وندا مي زند: اي ولي خدا برخيز ودشمنان خدا را بقتل رسان شمشيري نيزدارد که به گاه ظهور، از نيام بدر آيد وخداي عزَّ وجلَّ آن را به سخن مي آورد پسندا زند: اي ولي خدا، برخيز، روا نيست که از دشمنان خدا باز ايستي.span>

برچسب: نویسنده: قاسم تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 22:31

صفحه بندی